حمد الله مستوفى قزوينى

62

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

نبى گفت : « گستاخى از من چنين * مبادا كه آرد سوىِ كار دين 1190 ز لطف و ز قهر و ثواب و عقاب * خدا را سزد كرد با ما خطاب شما و خدايانتان را از اين * به دوزخ بود جا هميشه يقين » به سيّد چنين گفت پس زِبْعَرى : « 1 » * « گرفته‌ست بر تو در اين داورى كه گويى كه ما و خدايانِ ما * به دوزخ بمانيم از امرِ خدا خلافست اين قول و دارم دراين * دليلى بزرگ از پىِ كارِ دين 1195 كه عيسىِّ روح اللّه و ارْمِيا * كه هستند از زمرهء انبيا جهود و نصارى پرستندشان * به رتبت خداوند دانندشان نبايد كه هم سوى دوزخ روند * بسان بتان اندرو بغنوند « 2 » چگونه روا دارى اى نامور * بود انبيا را به دُوزخ مَقَرّ ؟ » نبى گفت : « نى ، هركه او داشت دوست * كه گويد كسى ايزد پاك اوست 1200 به دوزخ ورا رفت بايد يقين * نه آن‌كس كه دورى گزيند در اين از اين عيسى و ارميا بود پاك * گُرُه‌شان فگندند خود را به خاك گُرُه‌شان بدان‌سان به دوزخ روند « 3 » * چو كفّارِ ديگر در او بغنوند كه كفّار هرگز ز آتش رها * نگردند از حكم برتر خدا » بگفتندش : « اى مهتر تازه دين * نخواهيم پذرفت از تو چنين 1205 كه رحمن مُلكِ يمامه ترا * مىآموزد اين تا بگويى به ما نخواهيم آورد ايمان به دو * مراين آب را پيش ما جُو مجو » از آن پس سفيهانِ قومِ عرب * گشادند با او به دشنام لب پيمبر از آنجا سوىِ خانه شد * ز خويشان ز اسلام بيگانه شد ابو جهل گفتا : « مرا بيش ازين * نمانده‌ست طاقت در اين كار دين 1210 از اين بار كآيد به مسجد فراز * نخواهم از او داشتن دست باز به سنگى ورا كرد خواهم تباه * به آزرم دينم هم اين جايگاه

--> ( 1 ) ( ب 1192 ) . در اصل : ر ؟ ؟ عرى ؛ ابن الزّبعرى - عبد اللّه بن الزّبعرى . به ضرورت رعايت وزن شعر : زبعرى . ( 2 ) ( ب 1197 ) . در اصل : نبايد . . . رويد ؛ ( مصراع دوم ) : نغنويد . ( 3 ) ( ب 1202 ) . در اصل : رويد ؛ ( مصراع دوم ) : بغنويد . در اصل پس از اين بيت ، بيت 1198 عينا و بىهيچ اختلافى تكرار شده است .